باردیگر خشونت
الان ساعت 6:30 دقیقه است، چند دقیقهی مانده تا 14 انسان دیگر در ایران با حکم خشونتآمیز اعدام با مرگ در آسمان جدال کنند. چند دقیقهیی بیشتر نمانده، شاید الان هر کدام از آنها طناب دار را اکنون روبهروی خود میبینند یا روی گردن خود حس میکنند. تمام طول شب را به یاد آنها گذارندهام. انگار با لحظه لحظههایشان در این شب زندهگی کردم و فقط نوشتم اما افسوس و صد افسوس که کاری از من بر نمیآید، بارها در این شب احساس پوچی کردم.
کیلومترها دورتر از من چهارده انسان را پای چوبهی دار میبرند؟ یک شب را در انتظار مرگ قطعی در تنهایی سلول انفرادی با دست بند و پابند (شاید) سپری کردن تجربهی تکرار نشدنی و غیر قابل وصفی باید باشد.
شش و سی و سه دقیق شده است، خدایا! شاید همینک که مینویسم در آسمان باشند و در جدال با مرگ، پاهایشان میلرزد، پاهایام میلرزد، میخواهند با تمام توان دستانشان را بیاورند و طناب را از گردن باز کنند اما نمیتوانند، دستانشان را بستهاند، قدرت دستانام هر لحظه کمتر میشود…
نفرین بر این خشونت، نفرین بر این….
تا به حال صحنهی اعدام ندیدهام، آنها که با طناب دار اعدام میشوند نمیتوانند فریاد بزنند! میتوانند؟ کاش بتوانند، مرگ با فریاد خوب است، کاش بتوانند فریاد بزنند نفرین بر این خشونت…
شش دقیقه از شروع اعدام گذشت! یک اعدامی چند دقیقه میتواند روی طناب دار زنده بماند؟ چهقدر طول میکشد. لعنت به این دقیقههای لعنتی…
چرا این قانون هست؟ چرا این خشونت جاری است؟ چرا ما نتوانستیم هیچ کاری بکنیم؟
یک ربع گذشت میروم سیگار بکشم… فردا روزنامهها خواهند نوشت
به قلم سرور مجتبی سمیع نژاد(قمار عاشقانه)
http://www.madyariran.net/
0 نظرات:
ارسال يک نظر